باقر ( ع ) زندگي کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و
پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ
فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد .
بنابراين صرف نظر از جنبه الهي و افاضات رحماني که هر امامي آن را دار
مي باشد ، بهره مندي از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد
ذاتي و شم علمي و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود
بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد .
پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين
مدت “مکتب جعفري ” را پايه ريزي فرمود و موجب بازسازي و زنده نگهداشتن شريعت
محمدي ( ص ) گرديد .
زندگي پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بني
اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد -
مروان حمار ) که هر يک به نحوي موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم
( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفاي عباسي ( سفاح و منصور ) نيز در
زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر
امويان پيشي گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در
ناامني و ناراحتي بيشتري بسر مي برد .
عصر امام صادق ( ع )
عصر امام صادق ( ع ) يکي از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو
اغتشاشها و انقلابهاي پياپي گروههاي مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين
( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب “ابو سلمه ” در کوفه و “ابو مسلم ” در خراسان و ايران
از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بني اميه را
برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بني عباس
با تردستي و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب
کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بني اميه به بني عباس طوفاني ترین و پر
هرج و مرج ترین دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود .
و از دیگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ایده ئولوژیها و عصر تضاد
افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح
شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نیز
شور و هیجانی برای فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود .
عصری که کوچکترین کم کاری یا عدم بیداری و تحرک پاسدار راستین اسلام ، یعنی
امام ( ع ) ، موجب نابودی دین و پوسیدگی تعلیمات حیات بخش اسلام ، هم از درون
و هم از بیرون می شد .
انجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پیش و مسؤولیت عظیم بر دوش
داشت . پیشوای ششم در گیر و دار چنین بحرانی می بایست از یک سو به فکر نجات
افکار توده مسلمان از الحاد و بی دینی و کفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف
اسلامی از مسیر راستین باشد ، و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین به وسیله
خلفای وقت جلوگیری کند .
علاوه بر این ، با نقشه ای دقیق و ماهرانه ، شیعه را از اضمحلال و نابودی
برهاند ، شیعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین ، آخرین رمقها را می گذراند ،
و آخرین نفرات خویش را قربانی می داد ، و رجال و مردان با ارزش شیعه یا مخفی
بودند ، و یا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و
جرأت ابراز شخصیت نداشتند ، حکومت جدید هم در کشتار و بی عدالتی دست کمی از
آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی یاران امام
( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار می داد ، چنانکه زبده هایشان جزو لیست سیاه مرگ
بودند .
“جابر جعفی ” یکی از یاران ویژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام
دادن امری به سوی کوفه می رفت . در بین راه قاصد تیز پای امام به او رسید و
گفت : امام ( ع ) می گوید : خودت را به دیوانگی بزن ، همین دستور او را از مرگ
نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خلیفه داشت از قتلش
به خاطر دیوانگی منصرف شد .
جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نیز می باشد می گوید : امام باقر
( ع ) هفتاد هزار بیت حدیث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت …
او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سینه ام تاب
تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگویم و نزدیک است دیوانه شوم .
امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در
خلوت چاه بگو : حدثنی محمد بن علی بکذا وکذا … ، ( یعنی امام باقر ( ع ) به
من فلان مطلب را گفت ، یا روایت کرد ) .
آری ، شیعه می رفت که نابود شود ، یعنی اسلام راستین به رنگ خلفا درآید ، و
به صورت اسلام بنی امیه ای یا بنی عباسی خودنمایی کند .
در چنین شرایط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احیا و بازسازی
معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظیمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ،
چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و … ) در رشته های
گوناگون علوم بودند ، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند .
هر یک از اینان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام
است و پاسدار میراث دینی و علمی و نگهدارنده تشیع راستین بودند ، و از طرف
دیگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ویرانگر در میان مسلمانان نیز بودند .
تأسیس چنین مکتب فکری و این سان نوسازی و احیاگری تعلیمات اسلامی ، سبب
شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئیس مذهب جعفری ( تشیع ) مشهور گردد .
لیکن طولی نکشید که بنی عباس پس از تحکیم پایه های حکومت و نفوذ خود ،
همان شیوه ستم و فشار بنی امیه را پیش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را
ربودند .
امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر و انقلابیی بنیادی در
میدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسین ( ع ) به صورت قیام خونین انجام
داد ، وی قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازی انجام داد و
جهادی راستین کرد .
جنبش علمی
اختلافات سیاسی بین امویان و عباسیان و تقسیم شدن اسلام به فرقه های مختلف
و ظهور عقاید مادی و نفوذ فلسفه یونان در کشورهای اسلامی ، موجب پیدایش یک
نهضت علمی گردید . نهضتی که پایه های آن بر حقایق مسلم استوار بود . چنین نهضتی
لازم بود ، تا هم حقایق دینی را از میان خرافات و موهومات و احادیث جعلی بیرون
کشد و هم در برابر زندیقها و مادیها با نیروی منطق و قدرت استدلال مقاومت کند و
آرای سست آنها را محکوم سازد . گفتگوهای علمی و مناظرات آن حضرت با افراد
دهری و مادی مانند “ابن ابی العوجاء” و “ابو شاکر دیصانی ” و حتی “ابن مقفع ”
معروف است .
به وجود آمدن چنین نهضت علمی در محیط آشفته و تاریک آن عصر ، کار هر کسی
نبود ، فقط کسی شایسته این مقام بزرگ بود که مأموریت الهی داشته باشد و از
جانب خداوند پشتیبانی شود ، تا بتواند به نیروی الهام و پاکی نفس و تقوا وجود
خود را به مبدأ غیب ارتباطدهد ، حقایق علمی را از دریای بیکران علم الهی به
دست آورد ، و در دسترس استفاده گوهرشناسان حقیقت قرار دهد .
تنها وجود گرامی حضرت صادق ( ع ) می توانست چنین مقامی داشته باشد ، تنها
امام صادق ( ع ) بود که با کناره گیری از سیاست و جنجالهای سیاسی از آغاز امامت
در نشر معارف اسلام و گسترش قوانین و احادیث راستین دین مبین و تبلیغ احکام و
تعلیم و تربیت مسلمانان کمر همت بر میان بست .
زمان امام صادق ( ع ) در حقیقت عصر طلایی دانش و ترویج احکام و تربیت
شاگردانی بود که هر یک مشعل نورانی علم را به گوشه و کنار بردند و در
“خودشناسی ” و “خداشناسی ” مانند استاد بزرگ و امام بزرگوار خود در هدایت مردم
کوشیدند .
در همین دوران درخشان - در برابر فلسفه یونان - کلام و حکمت اسلامی رشد کرد
و فلاسفه و حکمای بزرگی در اسلام پرورش یافتند .
همزمان با نهضت علمی و پیشرفت دانش بوسیله حضرت صادق ( ع ) در مدینه ،
منصور خلیفه عباسی که از راه کینه و حسد ، به فکر ایجاد مکتب دیگری افتاد که هم
بتواند در برابر مکتب جعفری استقلال علمی داشته باشد و هم مردم را سرگرم نماید و
از خوشه چینی از محضر امام ( ع ) بازدارد . بدین جهت منصور مدرسه ای در محله
“کرخ ” بغداد تأسیس نمود .
منصور در این مدرسه از وجود ابو حنیفه در مسائل فقهی استفاده نمود و کتب
علمی و فلسفی را هم دستور داد از هند و یونان آوردند و ترجمه نمودند ، و نیز
مالک را - که رئیس فرقه مالکی است - بر مسند فقه نشاند ، ولی این مکتبها
نتوانستند وظیفه ارشاد خود را چنانکه باید انجام دهند .
امام صادق ( ع ) مسائل فقهی و علمی و کلامی را که پراکنده بود ، به صورت
منظم درآورد ، و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زیادی تربیت فرمود که باعث
گسترش معارف اسلامی در جهان گردید . دانش گستری امام ( ع ) در رشته های مختلف
فقه ، فلسفه و کلام ، علوم طبیعی و … آغاز شد . فقه جعفری همان فقه محمدی یا
دستورهای دینی است که از سوی خدا به پیغمبر بزرگوارش از طریق قرآن و وحی رسیده
است . بر خلاف سایر فرقه ها که بر مبنای عقیده و رأی و نظر خود مطالبی را کم یا
زیاد می کردند ، فقه جعفری توضیح و بیان همان اصول و فروعی بود که در مکتب اسلام
از آغاز مطرح بوده است . ابو حنیفه رئیس فرقه حنفی درباره امام صادق ( ع )
گفت : من فقیه تر از جعفرالصادق کسی را ندیده ام و نمی شناسم .
فوای بزرگترین فقیه جهان تسنن شیخ محمد شلتوت رئیس دانشگاه الازهر مصر که
با کمال صراحت عمل به فقه جعفری را مانند مذاهب دیگر اهل سنت جایز دانست -
در روزگار ما - خود اعترافی است بر استواری فقه جعفری و حتی برتری آن بر مذاهب
دیگر . و اینها نتیجه کار و عمل آن روز امام صادق ( ع ) است .
در رشته فلسفه و حکمت حضرت صادق ( ع ) همیشه با اصحاب و حتی کسانی که از
دین و اعتقاد به خدا دور بودند مناظراتی داشته است . نمونه ای از بیانات امام
( ع ) که در اثبات وجود خداوند حکیم است ، به یکی از شاگردان واصحاب خود به
نام “مفضل بن عمر” فرمود که در کتابی به نام “توحید مفضل ” هم اکنون در دست
است . مناظرات امام صادق ( ع ) با طبیب هندی که موضوع کتاب “اهلیلجه ” است
نیز نکات حکمت آموز بسیاری دارد که گوشه ای از دریای بیکران علم امام صادق ( ع )
است . برای شناسایی استاد معمولا دو راه داریم ، یکی شناختن آثار و کلمات او ،
دوم شناختن شاگردان و تربیت شدگان مکتبش .
کلمات و آثار و احادیث زیادی از حضرت صادق ( ع ) نقل شده است که ما حتی
قطره ای از دریا را نمی توانیم به دست دهیم مگر “نمی از یمی ” .
اما شاگردان آن حضرت هم بیش از چهار هزار بوده اند ، یکی از آنها “جابر بن
حیان ” است . جابر از مردم خراسان بود . پدرش در طوس به داروفروشی مشغول بود
که به وسیله طرفداران بنی امیه به قتل رسید . جابر بن حیان پس از قتل پدرش به
مدینه آمد . ابتدا در نزد امام محمد باقر ( ع ) و سپس در نزد امام صادق ( ع )
شاگردی کرد . جابر یکی از افراد عجیب روزگار و از نوابغ بزرگ جهان اسلام است .
در تمام علوم و فنون مخصوصا در علم شیمی تألیفات زیادی دارد ، و در رساله های
خود همه جا نقل می کند که ( جعفر بن محمد ) به من چنین گفت یا تعلیم داد یا
حدیث کرد . از اکتشافات او اسید ازتیک ( تیزآب ) و تیزاب سلطانی و الکل
است . وی چند فلز و شبه فلز را در زمان خود کشف کرد . در دوران “رنسانس
اروپا” در حدود 300رساله از جابر به زبان آلمانی چاپ و ترجمه شده که در
کتابخانه های برلین و پاریس ضبط است .
حضرت صادق ( ع ) بر اثر توطئه های منصور عباسی در سال 148هجری مسموم و در
قبرستان بقیع در مدینه مدفون شد . عمر شریفش در این هنگام 65سال بود . از جهت
اینکه عمر بیشتری نصیب ایشان شده است به “شیخ الائمه ” موسوم است .
حضرت امام صادق ( ع ) هفت پسر و سه دختر داشت .
پس از حضرت صادق ( ع ) مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسی کاظم
( ع ) منتقل گردید .
دیگر از فرزندان آن حضرت اسمعیل است که بزرگترین فرزند امام بوده و پیش
از وفات حضرت صادق ( ع ) از دنیا رفته است . طایفه اسماعیلیه به امامت وی
قائلند .
خلق و خوی حضرت صادق ( ع )
حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در کلیه صفات نیکو و سجایای
اخلاقی سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) دارای قلبی روشن به نور الهی و در
احسان و انفاق به نیازمندان مانند اجداد خود بود . دارای حکمت و علم وسیع و
نفوذ کلام و قدرت بیان بود . با کمال تواضع و در عین حال با نهایت مناعت طبع
کارهای خود را شخصا انجام می داد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بیل به دست
گرفته ، در مزرعه خود کشاورزی می کرد و می فرمود : اگر در این حال پروردگار خود را
ملاقات کنم خوشوقت خواهم بود ، زیرا به کد یمین و عرق جبین آذوقه و معیشت خود
و خانواده ام را تأمین می نمایم .
ابن خلکان می نویسد : امام صادق ( ع ) یکی از ائمه دوازده گانه مذهب امامیه
و از سادات اهل بیت رسالت است . از این جهت به وی صادق می گفتند که هر چه
می گفت راست و درست بود و فضیلت او مشهورتر از آن است که گفته شود . مالک
می گوید : با حضرت صادق ( ع ) سفری به حج رفتم ، چون شترش به محل احرام رسید ،
امام صادق ( ع ) حالش تغییر کرد ، نزدیک بود از مرکب بیفتد و هر چه می خواست
لبیک بگوید ، صدا در گلویش گیر می کرد . به او گفتم : ای پسر پیغمبر ، ناچار
باید بگویی لبیک ، در جوابم فرمود : چگونه جسارت کنم و بگویم لبیک ، می ترسم
خداوند در جوابم بگوید : لا لبیک ولا سعدیک .
به نام خدا