با سلام دیروز سوم مهر در واقع اولین روز رفتن به مدرسه بود بنده تبریک به همه این عزیزان عرض می کنم . صبح که این بچه ها را با کیف و لباس نو می دیدم یاد دوران مدرسه رفتن های خودم که اول دبستان می رفتم افتادم ،اون موقع که من می خواستم برم کلاس اول روستای ما معلم نداشت من وچند نفر دیگر می رفتیم روستای وربن که همجوار روستای ما بود ، از روستای ما تا روستای وربن حدود چهل تا پنجاه دقیقه ای می شود صبح باید می رفتیم و بعدظهر هم بر می گشتیم خانه .توی این راه مشکلات زیادی داشتیم روز های بارانی و برفی هم باید می رفتیم یه روز موقع برگشتن از روی پلی که ارتباط بین دو روستا بود باید می گذشتیم با بچه ها شوخی می کردیم که ناگهان از روی پل کیفم که از برادر و خواهر به من ارث رسیده بود افتاد توی رودخانه ومن شروع به گریه کردم در کنار پل آسیاب آبی بود که مرحوم قربان علی زاده کار می کرد ،رفتیم صدایش کردیم تا اون بنده خدا اومد و کیف کتابم را گرفت و تا دو روز توی آفتاب کتاب هایم را خشک می کردم و از ترس روز بعد هم مدرسه نرفتم . سال بعد به روستای ما هم معلم آمد و من تا کلاس چهارم در روستا بودم واز کلاس پنجم با داداشم که راهنمایی بود به رودسر آمدیم و با کرایه کردن یک اتاق مشغول درس خواندن شدیم واز اول مهر که می آمدیم تا عید بعلت دوری راه و نداشتن جاده به روستا نمی رفتیم تعطیلات عید می رفتیم و بعد از تعطیلات می آمدیم تا خرداد می ماندیم امتحان آخر هم اگه صبح بود اون روز فقط به فکر رفتن بودیم از رودسر با ماشین می آمدیم روستای گرمابدشت بعد پیاده حدود هفت هشت ساعت طول می کشید تا می رسیدیم روستا .اونهای که از این راه رفتند می دونند چقدر راه دشوار و سختی بود .
این هم دبستان شهید عباسپور روستای اینی که چند سالی می شود باز سازی شده .یادش بخیر
به نام خدا