با سلام
حدود چند روز اززمستان باقی نمونده وسال جدید و تعطیلات عید نوروزو مسافرت های عید نوروز در پیش داریم جا دارد یک خاطره جالبی که برای یکی از دوستان در مسافرت پیش آمده بود برایتان بنویسم .
داستان از آنجا شروع شد که می گفت یه روز بلیط هواپیما داشتم تا برای کاری به یکی از استانهای کشور سفر کنم در سالن انتظار فرودگاه پسته و روزنامه ای خریدم وروی صندلی سالن انتظار نشستم کنار من هم یه مردی نشسته بود که او هم روزنامه میخواند من شروع کردم به پسته خوردن و روزنامه هم میخواندم ناگهان متوجه شدم که مردی که کنار من بود وداشت روزنامه میخواند از پسته من هم ورداشت و خورد چیزی نگفتم . اما این جریان همچنان ادامه داشت یواش یواش عصبانی میشدم وبه روی خودم نمی آوردم . تو دلم گفتم عجب آدم پر رویی! در کمال آرامش پسته ها را می خورد بی آنکه حتی اجازه گرفته باشد در همین افکار بودم که مرد دو تا از پسته هایی که مانده بود یکی را برداشت ویکی را هم برای من گذاشت من که از خونسردی مرد به شدت کلافه شده بودم باغیظ از سر جام بلند شدم و سالن را ترک کردم چند دقیقه بعد وقتی روی صندلی هواپیما نشستم کیفم را باز کردم تا شکلاتی بیرون بیاورم وبخورم یکدفعه متوجه شدم که پستهای که خریده بودم سر جای خودش هست وپسته ای که تو سالن می خوردم مال من نبود مال آن مرد بود .سرم را برگرداندم تا پشت سرم را نگاه کنم دیدم همان مرد محترم پشت سرم نشسته وبا دیدن من تبسمی بر لبش آورد از خجالت آب شدم .
بله دوستان در مسافرتهای عید نوروز مواظب باشید که پستهای که می خورید مال خودتان باشد . به امید دیدار
مسافرت خوش بگذرد
به نام خدا